با پشتیبانی Blogger.

دنبال کننده ها

۱۳۹۱ خرداد ۲۴, چهارشنبه

سلسله مقالاتي در معرفي روز تاريخي سي  خرداد   سرآغاز مقاومت عليه رژيم ضد بشري ولايت فقيه , روز شهدا و زندانيان سياسي , در آستانه گراميداشت اين روز , براي  مشتاقان آزادي  كه  هر راهي جز مقاومت براي به زير كشيدن فاشيزم مذهبي و قرون وسطايي حاكم بر ايران  , انحرافي , فريبكارانه  و خيانت به مردم ايران ميدانند.
آري آنجا كه همه راههاي مسالمت آميز در برابر انحصار طلبي و ديكتاتوري به بن بست مي رسند , آنجا كه جز تسليم و سازش ويا مقاومت و نبرد هيچ راه ديگري ممكن و متصور نيست, مقاومت آغاز مي شود. مقاومت به هر قيمت  براي آزادي و استقلال و حاكميت مردمي  و در ميهن ما در سي خرداد 60 چنين شد. سي خرداد سر آغاز مقاومت در برابر توحش و خشونت:


چه بايد کرد؟


سخنراني مسعود رجوي در امجديه
۲۲خرداد۵۹ ـ مسعود رجوي در ميان ابراز احساسات پرشور بيش از ۲۰۰هزار تن از مردمي که در ورزشگاه امجديهٌ تهران گرد آمده بودند, ازجمله, چنين گفت: «... آمده ‌ايم بپرسيم که ديگر حالا چرا؟ در نظام جمهوري اسلامي چرا؟ و اين ‌که تکليف ما با اين اوضاع چيست؟ و خلاصه چه بايستي بکنيم؟ 

هنوز خون کارگر مجاهد شهيد عباس عماني، که در جريان انتخابات رياست‌جمهوري به ‌جرم پخش اوراق تبليغاتي به‌ شهادت رسيده بود، نخشکيده بود که خبر شهادت و اعدام برادران عسکري را شنيديم و برادر ديگري از همين خانواده که به زندان رفت؛ 
اوايل اسفند برادر ديگر ما عين ‌الله پورعلي (معلم روستا) در حمله چماقداران به دفتر مجاهدين در قائمشهر شهيد شد…
۲۳فروردين، برادر کارگر ما رضا حامدي... به ‌ضرب ۶گلوله شهيد شد؛ 
۳۰ فروردين خواهر کوچک ما نسرين رستمي، دقيقاً نمي ‌دانم چند سال داشت، شايد ۱۳ـ ۱۴ سال، در شيراز به ‌ضرب گلوله از پا افتاد؛
۳۱ فروردين در مشهد يکي از ارزشمندترين برادران ما، شکرالله مشکين‌ فام، که همين حالا فرزند سه ‌ساله‌ اش را در بغل من ديديد، به ‌ضرب گلوله ژ‌ـ‌۳ در محل دفتر مجاهدين در مشهد به ‌شهادت رسيد. ماجرا را از دانشگاه تحت عنوان انقلاب فرهنگي شروع کرده بودند و تعدادي هم ساطور به ‌دست و بعد کشانده بودند به مرکز مجاهدين و بعد هم ژ‌ـ‌۳…
سوم ارديبهشت، برادر ما، احمد گنجه ‌اي در رشت در خيابان تختي به‌ ضرب گلوله نامردماني که از تهران براي انقلاب فرهنگي رفته بودند، به‌ شهادت رسيد...
در اين فواصل، آتش ‌زدن، ريختن، سوختن، مجروح‌ کردن، در بسياري شهرها, فراوان، داشتيم؛ 
۹ارديبهشت، در درگز، يک قاصدک جوان ديگر، برادر کوچک «مجاهد»فروش، جليل مرادپور، دانش ‌آموز سالهاي اول دبيرستان، به ضرب دشنه‌ يي که در قلبش فرو کردند، در خون غلتيد؛
۱۱  ارديبهشت، در جريان تهاجم چماقدارها به ترمينال خزانه چشم خواهر ۱۵سالهٌ ما پروين صادقي را از حدقه درآوردند؛
۱۴ ارديبهشت، يک قاصدک جوان ديگر آزادي، يک «مجاهد»فروش در اصفهان مورد اهانت و گستاخي و تهاجم چماقداران و اوباش قرار گرفت. يک درجه‌دار آزاده و غيرتمند، يک انسان شريف، يک رادمرد ارتشي به ‌نام سياوش شمس، به ‌دفاع از او برخاست، ولي دشنه به قلب خودش نشست و شهيد شد.
برادر ديگر ما حجت ابراهيمي در اردبيل که چشمش را از حدقه درآوردند؛
 واي که ما براي بينايي خلقمان چه چشمهايي را بايستي از دست بدهيم؛ شمعهايي از چشم بايستي فراراه خلق بر‌افروخت؛ از چشم بهترين فرزندانش.
 بسوزيد اي شمعها، بچرخيد اي پروانه‌ها، اي پروانه ‌هاي آزادي؛ شما خونبهاي بهاران راستين انقلاب را بايد بپردازيد! و حالا اين فصل لاله ‌ريزان شماست.
بعد در ۷خرداد، در اردبيل نوبت به برادر ديگري رسيد. احد عزيزي، معلم روستا… و بعد هم آخرين شهيد در روز ۱۹خرداد. به ‌به، عجب شهيدي، يک نوگل محمدي ديگر پرپر شد. ناصر محمدي. سلام بر محمد! يک مهدي رضايي ديگر، درست ۱۸ساله. دانش‌ آموز هنرستان صنعتي از جنوب شهر…
‌‌واي بر سنگدلان… ولي، ولي، ولي، تاريخ سير تکامل خود را طي خواهد کرد و سرانجام معلوم خواهد شد که ظالم کيست و مظلوم کيست؟ ...بله، ستارگان ما برآنند تا در فلک اجتماعي و سياسي اين ميهن طرحي نو  دراندازند؛ طرحي عاري از طبقات، عاري از بهره‌ کشي، عاري از جهل، ناداني، اختناق و زنجير... 
 امّا... بگذاريد در رابطه با اين‌ همه گلها و استعدادهايي که پرپر شده، بپرسم، بپرسم که ... به کدامين گناه کشته شدند؟ کدام گناه؟
علماي شريعت! رجال دولت! وکلاي مجلس! اصناف! بازاريها! مطبوعات! راديو تلويزيون! که مي ‌گوييد در خط انقلاب هستيد، آخر چرا ساکتيد؟...به ‌خدا قسم، اگر کسي فکر کند که ما از گلوله و گاز اشک ‌آور مي ‌ترسيم، هيهات! هيهات!…
امّا، بگذاريد من امروز تصريح بکنم، امروز هر‌چه سر و دست مجاهد و چشم مجاهد را کوردلان دربياورند و بشکنند، ممکن است کسي به آنها چيزي نگويد، اگرچه باز هم شلّاق را بر بدن ما آشنا بکنند؛ اگرچه به ‌رغم صدها بار شکايت، اعتراض و تقاضاي رسيدگي تا اين ساعت هيچ رسيدگي جدّي ما در اين مورد نديديم. امّا، يک چيزي مي ‌خواهم بگويم. يقين کنيد، يقين کنيد که هر دستي که از مجاهدين بشکند، ده دست به آنها افزوده مي ‌شود و هر چشمي که از حدقه مجاهدين بيرون بيايد صد چشم بيناشده ديگر به آنها افزوده مي‌ شود. و هر قلبي که از مجاهد پاره کنيد و سري که بشکنيد هزار قلب و سر ديگر پربرکت به جايش خواهد نشست. اين منطق انقلاب است. اين منطق توحيد است، منطق تکامل است، منطق اسلام است، و منطق راه خدا و راه خلق است...
 حالا بگذار هر‌چه مي‌ خواهند عليه ما توطئه بکنند، شلاق و ژ‌ـ‌۳ بکشند و ما هم ‌چنان مانند سيدالشهدا فرياد مي ‌زنيم: “ان کانَ دين محمّد لا يستَقِم الاّ بقَتلي، فيا سُيوف خُذيني” (اگر دين محمد جز با عبور ما از جاده خون، استوار و مستقيم و راست نمي ‌شود، پس اي گلوله‌ ها، بگيريدم…
 ما مي ‌گوييم هر‌چه مي‌ خواهيد چماق بزنيد، گاز اشک ‌آور و گلوله، سر مويي از حقوق قانونيمان کوتاه نمي ‌آييم …‌‌ هر کس که بخواهد آزاديهاي انساني، انقلابي و اسلامي را محدود بکند، نه اسلام را شناخته، نه انسان را و نه انقلاب را.  آزادي، ضرورت دوام انسان در مقام انساني است. و الاّ،  با حيوانات که فرقي ندارد؛ و الاّ،  مسئوليت و وظيفه ‌يي ندارد، و الاّ، دنياي انساني به جهان حيواني تنزّل خواهد کرد. بنابراين، تاوانش را خواهيم پرداخت باز هم:
  هر که در اين بزم مقرّب‌ تر است 
  جام بلا بيشترش مي‌ دهند
ما به رزم آزادي آمده‌ ايم، نه به بزم آزادي، به رزم اسلام و انقلاب آمده‌ ايم… و البته يقين داريم، يقين داريم که به حکم خدا، بنا به همهٌ سُنَن تکامل، به حکم تاريخ، سرانجام در پس همه فراز و نشيبها، اين خلقهاي در زنجير جهان و از‌جمله خلق قهرمان ايران است که بر تمام دشمنان دروني و بيروني خود پيروز خواهد شد. صبح پيروزي نهايي چه وجد‌انگيز و شيرين است!»  (مجاهد شماره ۸۷  ـ  ۲۴خرداد۱۳۵۹).


خميني: «منافقها بدتر از کفّارند»!
۴تير۵۹ ـ سخنان خميني در ديدار با «اعضاي شوراهاي اسلامي کارگران»: 
«... مي ‌بينيم که يک بساطي در امجديه پيش مي ‌آيد، يک غائله درست مي ‌شود و مع‌ الاَسف جوانهاي ما مطّلع نيستند که... اين اشخاص چه دارند مي‌کنند و بعضي از اشخاصي که با من هم مربوط هستند (منظورش پسرش احمد بود که يورش چماقداران به امجديه را محکوم کرده بود), اينها هم ملتفت نيستند که مسائل عمقش چيست. خيال مي‌ کنند که مسألهٌ چماقدار است و تظاهرکننده. مسأله اين است؟ نه، مسأله اين نيست. اين يک ظاهري است براي آشوب درست کردن. مسأله عمق دارد. ‌مسأله آمريکاست، مسأله اين است که بايد آمريکا بيايد اين ‌جا و مقدّرات کشور ما را به ‌دست بگيرد... خودشان غائله درست مي ‌کنند و فرياد مي ‌زنند، خودشان ديگران را کتک مي ‌زنند، باز خودشان فرياد مي ‌کنند‌… ممکن است من هي بگويم اسلام و هي بگويم فدايي اسلام و فدايي خلق و هي بگويم مجاهد اسلام و مجاهد خلق. ‌اين حرفها را بزنم، لاکن وقتي به اعمال من شما ملاحظه کنيد، ببينيد که از اول، من مخالفت کردم‌…‌ مي ‌خواستند که دانشگاههايي که در خدمت استعمار بود و جزء مهمّات اين مملکت است که بايد دانشگاهش اصلاح بشود، همين که طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندي شد در دانشگاه که نگذارند اين کار بشود. حالا باز هم پشت همان سنگرها، نه آن ‌جا در دانشگاه، اما در خارج, دنبال اين هستند که نگذارند اين اصلاح فرهنگي بشود، انقلاب فرهنگي بشود. اينها مي ‌خواهند که فرهنگ همان فرهنگ باشد که از آن امثال اين اشخاصي که وزير و وکيل سابق بودند، درآيند و همينها اين کشور ما را به ‌باد فنا بدهند... اينها حتي از اسم اسلام هم مي ‌ترسند، هي نِق مي ‌زنند که نه، ملي، ملي‌… توانستند که جوانهاي پاک و صاف و صحيح ما را گول بزنند با تبليغاتي که بلدند و خوب هم بلدند. بايد توجه داشته باشد اين ملت که گول نخورد از اينهايي که براي اسلام دارند سينه مي ‌زنند، ببيند اعمالشان چيست، ببيند اينهايي که مي ‌گويند اسلام، آيا در عمل هم اين ‌طوري هستند يا سنگربندهايي هستند که با اسم اسلامي مي ‌خواهند از بين ببرند اسلام را و لََعّلَ (=شايد) دزدهاي سرگردنه هم اسم اسلام روي خودشان مي ‌گذارند لاکن دزدي مي‌ کنند‌... اين ملت بيچارهٌ ما، اين ملت بزرگ ما، اين ملتي که با دست‌خالي رفت توي ميدانها و توي خيابانها و مشتش را پرکرد و مخالفت کرد با رژيم سابق و با همه ابرقدرتها و مطلب را به اين ‌جا رساند، حالا من آمده‌ام مي‌ نشينم مي ‌گويم من رهبر شما (اشاره دارد به مسعود رجوي). ‌تو غلط مي ‌کني. که هستي؟ يا آن‌که مي ‌گويد نه، ما اين کار را کرديم، آخر کجا اين کار را کردي؟ اگر يک دزدي را يک ‌جايي کشتند و از طايفه شما بود، آن‌ وقت شما مي ‌شويد انقلابي؟! (=اشاره دارد به شهداي سازمان مجاهدين)  بايد ببينيم چه کاره ‌اند اين جمعيتهايي که افتاده‌ اند تو اين مملکت و دارند خرابکاري مي ‌کنند و مع ‌الاَسف بعضي از اشخاص هم که متوجه اين مسائل نيستند يک ‌وقت آدم مي ‌بيند که طرفداري از اينها کرده‌ اند يا يک چيزي گفته‌ اند که آنها از آن طرفداري استفاده کرده ‌اند. اينها گول مي ‌زنند، همه را گول مي‌زنند... منافقها هستند که بدتر از کفّارند. آني که مسلمان مي ‌گويد هستم و به ضداسلام عمل مي‌کند و مي ‌خواهد به ضداسلام عمل بکند، آن است که در قرآن بيشتر از آنها تکذيب شده تا ديگران. ‌ما سوره منافقين داريم اما سورهٌ کفّار نداريم. سوره منافقين داريم که براي منافقين از اول شروع مي ‌کند اوصافشان را مي‌ گويد. اسلام هميشه گرفتار يک همچو جمعيتهايي بوده است… يک اشخاص حيله ‌باز، چهره‌ هاي مختلف بوده است در اين کشورهاي اسلامي. ‌چهره، چهره اسلامي بسيار خوب و نماز هم مي ‌آيند مي ‌خوانند و روزه هم مي ‌گيرند و در ظاهر، ولي چهره، چهره ‌اسلامي است باطنش ضدّاسلام... شناختن اينها مشکل است و لهذا جوانهاي ما از اينها گول مي‌ خورند. ‌شما کارگرها که خداوند انشاء الله شما را حفظ کند براي مملکت ما و شما ارتشيها که خداوند شما را هم حفظ کند براي ما، توجه داشته باشيد که امروز اسلام يک امانتي است دست من و شما… اگر ما امروز با اين گروههايي که مخالف با اسلام هستند و با اسم اسلام پيش ما نفوذ دارند مي‌کنند، اگر امروز ما گول بخوريم از اينها، يا خداي نخواسته دنبال اينها برويم، اين امانتي که دست ما بوده است به آن خيانت کرده ‌ايم. به اين امانت ما نبايد خيانت بکنيم…»




تعطيلي ستادهاي مجاهدين
مهدي ابريشمچي: «بعد از حمله آشکار خميني، دو راه در مقابل ما وجود داشت: يکي اين‌ که، همان ‌جا وارد درگيري با ارتجاع بشويم؛  ديگر اين ‌که، فرصت را براي يک دوران کار سياسي, که هنوز به انتها نرسيده بود، با شکل و فرم جديد غنيمت بشماريم.  آن ‌چه که آن روزها مورد حمله مشخص باندهاي چماقدار بود، مراکز و ستادهاي مجاهدين بود. معلوم هم بود که در روزهاي آينده و يکي دو روز ديگر بعد از ۴تير، حمله و هجومها, به بهانه ‌يي شروع خواهد شد. طبق معمول, رهبري مجاهدين تصميم بسيار هشيارانه ‌يي گرفت و آن ‌هم عبارت از پيشدستي‌کردن در تعطيلي ستاد بود. مجاهدين با شعار “ستادها را بهميان مردم منتقل کنيم!” ستادها را تعطيل کردند و فعاليتهايشان را در مراکز مختلف گسترش دادند. آنها با يک اطلاعيه، مسأله را به اطلاع همه مردم ايران و هواداران رساندند. با اين تاکتيک، ارتجاع ضرر اصلي را کرد. چرا که ديگر آن‌ قدر ما گسترده شده بوديم و آن‌ قدر شناخته شده بوديم که اين مردم بودند که دنبال ما مي‌ آمدند و مي ‌خواستند با مجاهدين همکاري کنند، مي ‌خواستند نشريهٌ مجاهد را بخوانند! ميليشياهاي قهرمان مجاهد خلق که مي ‌دانستند وظيفه ‌شان در اين مقطع در رابطه با آزادي چيست، به ميان مردم رفتند، آنها معمولاً در خيابانها و در گوشه‌ و کنار دکّه ‌هايي مي ‌زدند و شروع به تبليغ مواضع مجاهدين و فروش نشريه، نوار و کتاب مي ‌کردند. به اين ترتيب، فرياد آزاديخواهي مجاهدين نه‌تنها قطع نشد بلکه رساتر هم شد و از نزديکتر هم به ‌گوش مردم رسيد» (۳۰خرداد به روايت شاهدان, ص۱۷۳).


تعطيل موقّت «مجاهد»
۱۱آذر ۵۹ ـ مجاهد شماره ۹۸, در تاريخ ۵تيرماه ۱۳۵۹ منتشر شد. اين شماره پيش از سخنان روز ۴تيرماه خميني بهزير چاپ رفته بود, چون در آن نشاني از اين سخنان نبود, اما از آن پس نشريه مجاهد تا آذرماه ۱۳۵۹, همراه با بسته شدن ستادهاي مجاهدين منتشر نشد و شماره ۹۹ به تاريخ ۱۱ آذرماه ۵۹ انتشار يافت. در اين شماره در توضيح علت تعطيل شدن مجاهد چنين آمده است: 
 «...طي مدتي که از آغاز انتشار “مجاهد” مي گذرد, تا کنون تعداد ۹۸ شماره “مجاهد”, به اضافه چندين شماره فوق العاده, منتشر کرده ايم. در اين مدت دو دوره “فترت” داشته ايم: 
دوره اول, اعتراضي بود به جوّ خفقان موجود؛
 دوره دوم, که از ۵تيرماه تا اين تاريخ به طول انجاميد, (صرف نظر از ۳ شماره فوق العاده يي که چاپ شد) به اين علت تعطيل کرديم تا هيچ گونه دستاويزي به دست جنگ افروزان و توطئه گراني که جز در يک جوّ متشنّج همراه با لعن و نفرين ديگران هيچ گونه کارآيي ندارند, ندهيم. گو اين که از قبل گفته بوديم و هم اکنون نيز بر اين اعتقاديم که داشتن نشريه حق مسلّم و قانوني و غيرقابل صرف نظرکردن ماست و قصد نداشتيم که در اين زمينه قدرت طلبان و انحصارطلبان را براي هميشه دلخوش کنيم. امّا, علت مهمتر اين بود که مي خواستيم مسئولين مملکتي را فرصتي داده باشيم چنان چه چيزي از تَتِمّه آزاديخواهي در آنها باقيست و يا جناحي از آنها فرصتي مي خواهد تا حداقل حقوق مشروع و  قانوني ما را که از جانب ديگران مورد دستبرد قرارگرفته است, به طور قانوني تاٌمين نمايد! و يا حداقل بتواند خود را از آلودگي و ننگ تحت فشار قرارگرفتن مجاهدين خلق و ضَرب و جَرح و دستگيري و ممنوعيت فعاليت آنها مبرّاسازد. گرچه از نظر ما روشن بود که بيهوده انتظار چنين ترقيخواهي را نبايستي داشته باشيم لکن مي خواستيم تا اين امر در پيشگاه توده هاي مردم و تاريخ نيز قابل حسابرسي باشد. لذا پس از آن که به اصطلاح دادستاني انقلاب در پي عدم پيگيري موارد ضَرب و جَرح و دستگيري هواداران و اعضايي که به کار توزيع ”مجاهد“ مي پرداختند و هم چنين شرکت تمام عيار افراد برخي نهادهاي انتظامي رسمي مملکت در ممانعت از توزيع و چاپ “مجاهد” که طبعاً نمي توانست بدون تاٌييد دادستاني باشد, پرده از چهره برگرفت و خود راٌساً وارد ميدان شد و انتشار “مجاهد” را ممنوع اعلام کرد و مقامات مسئول مملکتي نيز با سکوت خود بر اين عمل غيرقانوني و مخالف انقلاب صِحّه نهادند, بر  آن شديم تا “مجاهد” را حتي الامکان, به طور مرتّب منتشر سازيم, باشد تا چنان چه دست اندرکاران مملکت خود به راه انقلاب نمي روند, توده هاي مردم راه انقلاب را بگشايند. ما نيز به سهم خويش تلاش خواهيم کرد تا راه ادامه انقلاب و تحقّق اسلام انقلابي را هموار نماييم. در اين راه از همه مردم آزاده و شخصيتهاي انقلابي و ترقيخواه ياري مي خواهيم».


«احضار و تعقيب مجاهدين»
۲۶آبان ۵۹ ـ اعلاميه سازمان مجاهدين خلق ايران با عنوان «احضار و تعقيب مجاهدين يا کوشش براي جبران بزرگترين خطاي شاه توسط دادستاني  انقلاب!»:
 «... هنوز از روزي که آخرين و پيگيرترين دسته زندانيان سياسي به همت خلق دليرمان از زندانهاي شاه آزاد شدند, دو سال نگذشته است که گويا “دادستاني انقلاب” تصميم  گرفته است آنها را دوباره روانه زندانها کند! ...دادستان انقلاب گويا فراموش کرده است که مجاهدين را مردم از زندانها آزاد کرده اند و اگر دادستاني قصد زنداني کردن مجدّد انقلابيون را بکند ديگر براي مردم ما کمترين مشروعيتي نخواهد داشت و سرانجام بايد به همان راهي برود که دادستاني ارتش سابق رفت...
مجاهدين خلق ايران بارديگر کليه شخصيتها, نيروها و مردم بيدار و متعهّد را به اوضاع و احوال جاري کشور و به خصوص عملکردهاي دادستاني انقلاب, به ويژه برضدّ مجاهدين خلق جلب کرده و يادآور مي شوند که هرگونه غفلت نيروهاي مترقي و متعهّد از مسئوليت خطيرشان در اين مرحله حسّاس از تاريخ انقلاب و ميهنمان موجب ازدست رفتن تمام دستاوردهاي انقلاب خونبار خلقمان خواهد شد و بدون شک جريان تصفيه و سرکوبي که از نيروهاي انقلابي شروع شود در حدّ آنها متوقّف نشده و به تدريج تمام نيروهايي را که حتي کمترين جنبه و عنصري از ترقيخواهي داشته باشند, دربرخواهد گرفت... بنابراين, وظيفه تمام نيروهاي مترقّي و انقلابي است که دربرابر چنين جرياني هوشيار بوده و اجازه رشد و پيشرفت بدان ندهند...»  (سرمقاله «مجاهد» شماره ۹۹, ۱۱آذر ۱۳۵۹).


هشدار مجاهدين خلق
۸ارديبهشت۶۰ ـ مجاهدين خلق ايران در اطلاعيهيي «درباره حوادث و راهپيماييهاي اخير شهرستانها و تهران و جنايات و تبليغات مرتجعين انحصارطلب», ضمن محکوم کردن يورشهاي «چماقداران و ايادي مسلّح انحصارطلبان حاکم» هشدار داد: «...تا موقعي که اين قبيل تعدّيات و سلب حقوق و آزاديهاي مردم ادامه داشته باشد, هيچ نيرويي نمي تواند مردم را از ابراز نارضايتي ها و واکنشهاي اعتراضي در قبال عملکردهاي ارتجاعي و انحصارطلبانه بازدارد. مجاهدين خلق ايران نيز هم چنان که قبلاً اعلام کرده اند, درصورت ادامه اين تجاوزات و درقبال ادامه سرکوب و کشتار مجاهدين, قادر به جلوگيري از ابراز واکنش اعتراضي سراسري مردم و نيروهاي هوادار خود نبوده و مسئوليت اين قبيل حوادث و پيامدهاي احتمالي آن نيز متوجّه مسئولين و مقامات مملکتي و حکومتي خواهد بود که هم چنان بر سلب آزاديهاي اساسي و حقوق مردم اصرار نموده و حاضر به اِعاده حقوق اقشار مختلف خلق و رعايت حريم مردم نيستند» (نشريه مجاهد, شماره ۱۱۸, ۱۰ ارديبهشت ۶۰ ).